تبليغاتX
زهیـــــــــــــر -

زهیـــــــــــــر


نمی دونم از کدوم ســـــــــتاره می بینی منو

چشماتو می بندی و دوبـــــاره می بینی منو

پر بغض جمعه های نــــاگــــزیـــــر و بی صدام

خیلی خســـــته ام باورم کن دنیا زندونه برام

توی کوره راه چشـمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همــون حس غریبــی که همیــشه با منی

تو بـــهانه ی هــر عاشق واســه زنده موندنی

می دونــــم هنوز اســـیرم تو حصار لحـظه ها

کاش می شد با یه اشاره ی تو آزاد می شدم

با توام که گفته بودی غصه هام تموم می شن

پس کجایی که بیایی منـــــــــو بگیری از خودم

ناجــــــــی ترانـــــه هــام من و به واژه هــــا ببر

این حقیــــــر رو به سخاوت شـــــب و دعـــا ببر

 

+ نوشته شده در 86/11/29 19:38 توسط الهام |