تبليغاتX
زهیـــــــــــــر

زهیـــــــــــــر


کدامین نقطه را نطق است انا الحق؟

چه گویی هرزه بود آن رمز مطلق ؟

***

اناالحق کشف اسرار است مطلق

جز از حق کیست تا گوید اناالحق

همه ذرات عالم همچو منصور

تو خواهی مست گیر و خواه مخمور

در این تسبیح و تحلیلند دایم

بدین معنی همه باشند قائم

اگر خواهی که گردد بر تو آسان

و ان من شیئ را یک دم فرو خوان

چو کردی خویشتن را پنبه کاری

تو هم حلاج وار این دم برآری

برآور پنبه ی پندارت از گوش

ندای واحدالقهار بنیوش

ندا می آید از حق بر دوامت

چرا گشتی تو موقوف قیامت

درآ در وادی ایمن که نا گاه

درختی گویدت انی اناالله

روا باشد اناالله از درختی

چرا نبود روا از نیک بختی

هر آنکس را که اندر دل شکی نیست

یقین داند که هستی جز یکی نیست

انانیت بود حق را سزاوار

که هو غیب است و غایب وهم و پندار

جناب حضرت حق را دویی نیست

در آن حضرت من و ما تویی نیست

من و ما و تو و او هست یک چیز

که در وحدت نباشد هیچ تمییز

هر آن کو خالی از خود چون خلا شد

اناالحق اندر او صوت و صدا شد

شود با وجه باقی غیر هالک

یکی گردد سلوک و سیر و سالک

حلول و اتحاد از غیر خیزد

ولی وحدت همه از سیر خیزد

تعین بود کز هستی جدا شد

نه حق شد بنده ، نه بنده خدا شد

حلول و اتحاد اینجا محال است

که در وحدت دویی عین ظلال است

وجود خلق و کثرت در نمود است

نه هر چه آن می نماید عین بود است

شیخ محمود شبستری

+ نوشته شده در 87/05/31 23:7 توسط الهام |


 

خداوند عز و جل به موسی (ع) فرمود :

ای موسی سفارش مرا در مورد چهار چیز به یاد بسپار :

نخستین آنها، آنکه تا به یقین نرسیده ای که گناهانت آمرزیده است ،

به عیب های دیگران نپرداز .

دوم آنکه تا یقین نکردی گنجهای من به پایان رسیده است غصه ی روزیت را نخور .

سوم آنکه تا به نابودی فرمانروایی من یقین نکردی ، از کسی غیر از من امید مدار .

و چهارم اینکه تا شیطان را مرده نبینی ، از مکر و حیله ی او ایمن نباش .

 

+ نوشته شده در 87/05/24 13:24 توسط الهام |


پیش از آن کاندر جهان باغ و رز وانگور بود

از شراب لایزالی جان ما مخمور بود

ما به بغداد ازل لاف اناالحق می زدیم

پیش از ان کاین دار و گیر ونکته ی منصور بود

دوش ما را در سحر از لطف حق صد سور بود

رفتم اندر کوی وصلش در رهم صد طور بود

پا نهادم همچو موسی ، گشت عاجز پای من

سر نهادم من به جای خاک ره معذور بود

طالبان دیدم که هر یک در طلبکاری شدند

طالب آنجا بایزید و شبلی مسرور بود

یک نظر کردم در آن میدان سربازان حق

مست حضرت در میان حلاج یا منصور بود

گفت عطار : از کجایی ؟ وز کجا جویم تو را

گفت راه ما قدیم و از قدم ره دور بود

عطار

+ نوشته شده در 87/05/11 1:7 توسط الهام |