تبليغاتX
زهیـــــــــــــر

زهیـــــــــــــر


 شايد شهريار را بتوان آخرين شاعر غزل سراي چيره دست در ادب فارسي ناميد چرا كه پس از او ديگر قالب غزل ، شاعر بزرگي به خود نديده و علاوه بر اين رفته رفته غزل جاي خود را به شعر سپيد و نيمايي سپرده و خود به شعراي سلف پيوسته است. شهريار شاعر شوريده اي است كه همچون بسياري از اسلاف خويش از عشق زميني و مجازي ، به عشق آسماني و حقيقي دست يافت و اين عشق سبب شد تا گوهر وجودش در كوره سختي ها بگدازد و بر عيار آن افزوده گردد.

از کودکی ارادت خاصی به استاد شهریار داشتم ، به همین دلیل همیشه سریال "شهریار" رو دنبال میکنم ، ولی متاسفم که در قسمت های اخیر این سریال سهل انگاری هایی صورت گرفته :

مریم بهجت تبریزی (دختر استاد شهریار) : سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.داستان،بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي‌شود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم ساخته كوچك‌ترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.

وی با انتقاد از نمايش چهره‌اي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بي‌سواد معرفي مي‌شود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي مي‌شود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك مي‌بيند.مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچك‌تر بود و به خاطر انگيزه ادبي‌اش با پدرم ازدواج كرد.

البته بد نیست در اینجا نگاهی به قسمتی از صحبت های کمال تبریزی  ، کارگردان سریال داشته باشیم

یکی از کسانی که خیلی به ما کمک کرد پسر شهریار آقای هادی بهجت تبریزی بود که اطلاعات خیلی خوبی در مورد پدرش به ما داد البته ما نتوانستیم متاسفانه با دخترهای شهریار هم صحبتی داشته باشیم چون آنها مایل به این کار نبودند و دلایلی آوردند که برای ما قانع کننده بود.

ایشان در جای دیگر اشاره می کنند که علاقه ی زیادی نیز به شکستن تابوها دارند :

من همیشه آدمی ام که وقتی به تابوها برخورد می کنم اساساً خلاقیتم شکوفا می شود و مدام تلاش می کنم تا ببینم چطور می شود این تابوها را شکست. من در مورد شهریار خیلی سعی کردم او را واقعی ببینم اما متاسفانه چیزی که باعث می شود شما در مورد شخصیت هایی از این دست واقعیت و حقیقت را نتوانید خوب درک کنید آن هاله تقدسی است که معمولاً پیرامون این آدم ها پیچیده می شود و باعث می شود که شما از درک درست آن پدیده و شخصیت عاجز بمانید. من سعی کردم این تابوها را بشکنم و شهریار را به نوعی زمینی کنم. یعنی او را آدمی نشان دهم که درروند زندگی روزمره قرار می گیرد و می تواند بعضاً خطا هم بکند.

از نظر من (نویسنده ی وبلاگ ) به خاطر شکستن تابوها نباید کاری کرد تا خود حقیقت نیز نادیده گرفته شود ، مسلما شخصیت هایی اینچنین زندگی ای فراتر از روزمرگی داشته اند. و من معتقدم در این سریال همان طوری که دختر استاد شهریار نیز بیان کرده اند آنطوری که باید به شخصیت معنوی ایشان پرداخته نشده ، البته خود کمال تبریزی اذعان دارد که این تنها شخصیت استاد از دید او است و اگر کس دیگری بخواهد این سریال را بسازد مسلما متفاوت خواهد بود.

ودر آخر اظهارات دکتر مرتضی میرباقری معاون سیما در این مورد:

در سريالي كه سازمان صدا و سيما سفارش مي‌دهد در وهله اول بايد مصالح ملي، منافع ملي و ضوابط عمومي جامعه را حفظ كنيم. ما در مراحل مختلف تلاشمان اين است كه با همفكري‌هايي كه انجام مي‌دهيم اين اصول د رنظر گرفته شود چنانچه در آخرين مرحله كه به پخش نزديك مي‌شود برسد احساس كنيم برخي از موارد مي‌تواند سوء تفاهم ايجاد كند به دليل اينكه رسانه ملي هستيم به هيچ وجه اجازه چنين كاري را نخواهيم داد.

معمولا در كارهاي تاريخي كه ساخته مي‌شود نيز بايد يك سعه صدر از سوي وابستگان شخصيت‌هاي ملي و هم از طرف كساني كه مي‌خواهند در قالب يك اثر دراماتيك و نمايشي كار را عرضه كنند وجود داشته باشد و ما از اينكه مذاكره‌اي بين طرفين انجام بگيرد استقبال مي‌كنيم و اميدواريم سوء تفاهمات برطرف شود. ليكن از اينكه اينگونه مسائل اسباب سوء‌تفاهم شود و دغدغه خاطر و نگراني يا در خانواده يا در اصحاب هنر ايجاد كند بايد پرهيز شود.

+ نوشته شده در 87/02/19 21:17 توسط الهام |


       

روح و جسم

به نام يکديگر سوگند يادکرده اند

روح و جسم

نگاهبانان باغی هستند

که در آن انجير می رويد.

از اين دو اما

يکی کور است و

ديگری لنگ.

تنها آن زمانی که کور

لنگ را بر دوش خود می نشاند

می توانند انجير بچينند.

                                         سیروس آتابای

 

+ نوشته شده در 87/02/15 23:47 توسط الهام |


 

رنه دکارت: اکنون مدتی است دریافته‌ام که از همان نخستین سال‌های زندگی بسیاری عقاید نادرست را به عنوان آرای حقیقی پذیرفته‌ام و هر آنچه از آن پس بر اصولی چنین نامطمئن استوار ساخته‌ام بسیار مشکوک و غیر یقینی بوده است و از همان زمان متقاعد شدم که باید یک‌بار در زندگی‌ام خودم را به جد از همه عقایدی که قبلا پذیرفته بودم رها سازم و اگر می‌خواهم چیزی استوار و پایدار را در علوم مستقر سازم از نو از مبانی آغاز کنم. اما چون این کار در نظرم بسيار خطير مي‌آمد منتظر ماندم تا به سنی از پختگی برسم که پس از آن منتظر سن دیگری که برای انجام آن شایسته‌تر باشم نمانم. این امر سبب چنان تاخیری طولانی شده است که از این پس گمان می‌کنم اگر باز هم بخواهم زمانی را که برای عمل برایم باقی است صرف تامل کنم مرتکب خطاب شده‌ام. بنابراین، امروز که بخوبی مهیای انجام این نقشه‌ام ذهنم را از هر مشغله‌ای فارغ ساخته و خوشبختانه از هیچ انفعالی خودم را منقلب احساس نمی‌کنم و برای خودم آرامش مطمئن را در عزلتی آرام فراهم ساخته‌ام با جدیت و به اختیار به تخریب عمومی همه عقاید قبلی خود اهتمام می‌کنم.

لیکن برای این منظور لازم نیست بطلان جملگی آنها را نشان دهم زیرا این کاری است که محتملا هرگز به پایان‌اش نخواهم رسید. اما همین قدر که عقل مرا هم اکنون قانع کرده است که باید با همان دقت از معتبر شمردن چیزهایی که کاملا یقینی و غیر قابل شک نیستند خودداری کنم که از معتبر شمردن چیزهایی که به نظرم آشکارا باطل می‌آیند، اگر بتوانم در هر کدام از آنها اندک دلیلی برای شک پیدا کنم همین برای به دور انداختن همه آنها کفایت می‌کند و همچنین برای این کار لازم نیست که یکایک آنها را به طور خاص معاینه کنم زیرا این کار پایانی نخواهد داشت، بلکه چون ویرانی بنیان‌ها ضرورتا‌ ویرانی کل بنا را به همراه خواهد آورد، نخست به اصولی حمله می‌کنم که همه عقاید قدیمی من بر آنها استوار‌ند.

هر آنچه را که تاکنون به عنوان حقیقی‌ترین و مطمئن‌ترین چیزها پذیرفته‌ام از حواس یا به وسیله حواس آموخته‌ام، اما گاهی به تجربه دریافته‌ام که این حواس فریبنده بوده‌اند و شرط احتیاط آن است که هرگز به چیزهایی که یک بار ما را فریفته‌اند کاملا اعتماد نکنیم.

از دیگر فیلسوفان شکاک غزالي بود که نه تنها در مسائل عقلي و ديني و روحي به شك افتاد، بلكه در همه چيز شك كرد. تا آنجا كه ايمان خود را از دست داد. در كتاب جواهر القرآن به اين مطلب اشاره دارد.

 

غزالي در محسوسات شك كرد و به علاج آن پرداخت ولي چنان ريشه دوانده بود كه نتوانست آنرا رفع نمايد كه گفته اند رفع شك ميسّر نشود مگر به دليل و ادله ديني هم جز از تركيب علوم اوليه حاصل نشود. و اگر علوم اوليه ثابت نباشند نمي توان به دليل آنها اعتماد نمود. بقول خود غزالي اين شك بيش از دو ماه بطول نينجاميد كه خداوند شفاعت عنايت كرد و نفس به صحت و اعتزال باز آمد و به ضرورت عقلي اعتماد نمود ...

 

+ نوشته شده در 87/02/06 14:8 توسط الهام |